السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
120
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
شيئيت ، مساوى وجود است متن وثامناً أنّ الشيئيّةَ مساوقة للوجود . . . فالصّفح عن البحث فيها أولى . ترجمه هشتم ، شىء بودن مساوى وجود داشتن است . پس چيزى كه وجود ندارد شيئيت ندارد . لذا معدوم از آن جهت كه معدوم است شىء نيست . به معتزله « 1 » نسبت داده شده است كه براى ماهيات ممكنِ معدوم در عين عدم ، شيئيتى هست . و بين وجود و عدم واسطهاى هست كه نامش را حال مىگذارند . حال را تعريف كردهاند به صفت موجود ، صفتى كه خود نه موجود است و نه معدوم ، مانند ضاحكيت و كاتبيت براى انسان . لكن ايشان قائل به وجود واسطه بين نفى و اثبات نيستند . پس منفى يعنى محال و ثابت يعنى « واجب الوجود » و « ممكنى كه موجود است » و « ممكنى كه معدوم است » و « حال كه نه موجود است نه معدوم » . اين گفتار ادعاهايى بيش نيستند كه صراحت عقل آنها را دفع مىنمايد . و اينها به اصطلاحبافى شبيهترند تا به نظريات علمى . پس شايسته است كه از بحث درباره اينها اعراض شود . شرح مساوقت عبارت است از مساوى بودن دو مفهوم با يكديگر و يا اتحاد دو مفهوم مختلف در مقام وجود . وجود با شىء بودن برابر است . چيزى كه وجود ندارد شيئيت نيز ندارد . لكن متكلمان معتزلى گفتهاند ما حقايقى داريم كه معدومند ، در عين حال از شيئيت نيز برخوردارند . در واقع بين وجود و عدم به واسطه قائل شدهاند و نام آن را حال گذاردهاند . آنگاه حال را تعريف نمودهاند به اينكه عبارت است از صفت
--> ( 1 ) . مانند ابى الحسن خيّاط و بلخى و ابن عيّاش و ابى يعقوب و ابى على و عبدالجبار ، ر . ك : به انوار ملكوت در شرحياقوت ، ص 49